انسان و آموزش با سه نگاه : ( سقراط ، افلاطون ، ارسطو )

انسان و آموزش

انسان و آموزش

سقراط گرچه با سوفیست ها از خیلی جهات مخالف بود ، به این اعتقاد عمومی پای بند بود . او نیز معتقد بود که تعلیم و تربیت بایستی انسان را شهروند بهتری باشد و در نتیجه او را به فرد خوشحالتری تبدیل سازد . ولی ، در حالیکه سوفیستها تاکید را بر فرد می گذاشتند سقراط شخص را در ارتباط با گروه مورد تاکید قرار می دارد . او می آموخت که ارزنده ترین چیزی که آدمی  می تواند داشته باشد دانش است . او معتقد بود  که دانشی این چنین از طریق رفع اختلافات فردی و کشف  موارد مهمی حاصل می شود که مورد توافق کلیه  اعضا می باشد.

مالنا یک واقعیت تلخ و آموزش انسانی

مالنا یک واقعیت تلخ و آموزش انسانی

مالنا بین آموزشهای انسانی

مالنا بین آموزشهای انسانی

مالنا و پسرک ج... که تت تاثیر آموزشهای انسانی قرار گرفت

مالنا و پسرک ج... که تحت تاثیر آموزشهای انسانی قرار گرفت

این اعتقاد ، سقراط را بر آن داشت تا در شهر آتن بگردد و اعتقادات و اظهارات مردمی را که با او به صحبت می ایستادند به مبارزه بطلبد . او نشان می داد که بسیاری از معتقدات آنان به خاطر سطحی بودنشان ، خطا است . او سپس بحث را با تعمق بیشتر بر مطلب ادامه می دادتا به حقیقت اصلی مورد نظر برسد . شیوه بحث او ، شیوه دیالتکیک یا سقراطی شناخته شده بود . در این شیوه سقراط مطلبی را که طرف مباحثه عنوان کرده میگرفت و شروع به تجزیه و تحلیل آن میکرد تا بی پایگی آن را آشکار سازد . سپس بعد از اینکه طرف مقابل به سستی نظر خود پی برد . سوال کننده که سقراط بود با طرح یک رشته سوال ،حقیقت مطلب را از لابلای پاسخهای سوال شونده استخراج می کرد .

سقراط معلم بزرگی که عمر خود را وقف تعلیم و تربیت کرده بود . شاگرد مشهور او افلاطون ، واضع یکی از نخستین تئوری های مربوط به تعلیم و تربیت بود .

در جمهوریت که یکی از بزرگترین آثار افلاطون می باشد ، ما به نظام آموزشی بر می خوریم  که به عقیده افلاطون ضامن سعادت و عدالت حکومت بود .

چون افلاطون معتقد بود که انسانها طبیعتا با هم متفاوت اند و لذا می  بایستی آنها را با توجه به اختلاف ریشه ای شان در طبقات خاص خودشان قرار داد ، طرحی را در ارتباط  با آموزش مردم اندیشد که این نیاز را مرتفع می کرد . به موجب این طرح مردم  برای قرار گرفتن در یکی از سه طبقه انتخاب می شدند و آ موزش می دیدند.

در طول هیجده سال اول عمر یک پسرجوان ، او می بایست آموزش ژیمناستیک ، موزیک و ادبیات می دید .او در این دوره می آموخت که بخواند و بنویسد .بنوازد وترنم کند و نیز در مسابقات ورزشی بسیاری شرکت نماید . در مقطع هیجده سالگی ، آنهایی که از خود توانایی نشان می دادندوارد دوره دوم آموزش می شدند و آنهایی که چنین نبودند دوره آموزشی شان به پایان میرسد و به مشاغل پیشه وری و بازرگانی و نظایر آن اشتغال پیدا می کردند . جوانانی که در نظام آموزشی ابقا می شدند دو سال دوره نظامی گری   می دیدند . در پایان دو سال ، یعنی در سن بیست سالگی ، آنهایی که معلوم میشد شایستگی و استعداد دوره آموزشی را ندارند به طبقه نظامیان  می پیوستند ومسئولیت دفاع از کشور را عهده دار می شدند . بقیه وارد دوره آموزشی وسیعتری در رشته های فلسفه ، ریاضیات ،موسیقی ، علوم ، و سایر موضوع های فرهنگی می شدند .اینان کسانی بودند که در نهایت به رهبری جامعه می رسیدند .در این نظام افلاطون می کوشید که از دوره های آموزشی برای انتخاب مردانی  شایسته جهت عهده دار شدن وظایف مختلف اجتماعی استفاده کند . واضح بود که افلاطون ،  آموزش و پرورش را از وظایف حکومت میدانست .

این دولت بود که از آموزش پرورش حمایت میکرد و آن را زیر کنترل خود می گرفت و موظف میشد که مردان را برای خدمات مختلف در ساختار اجتماعی آماده سازد .افلاطون معتقد بود که اگر حکومت این نظام آموزشی را اجرا کند ، موفق خواهد شد جامعه مطلوبی را بسازد که در آن هر کسی به کاری مشغول می شود که برای آن مناسب تشخیص داده شده و آموزش لازمه را نیز دیده است و در نتیجه خود را موفق و زندگی اش را توام با سعادت می یابد .

ارسطو معتقد بود که هدف تعلیم تربیت بایستی ترغیب مردم به پارسایی باشد . او قائل به سه دوره آموزشی بود که با سه دوره زندگی فرد مطابقت داشت.دوره اول که از تولد تا هفت سالگی است باید به تمامی صرف پرورش بدن شود تا آن را برای دوره مدرسه آماده سازد . دوره دوم دوره رسمی مدرسه رفتن است که از سن هفت سالگی شروع میشود و تا سن بیست و یک سالگی ادامه دارد .این دوره شامل آموزش ادبیات ، موسیقی ژیمناستیک و نظایر آن می باشد .

برای ارسطو هم مانند افلاطون ، تعتیم و تربیت وظیفه حکومت بود و باید توسط آن نیز کنترل می شد . ارسطو دولت را مسئول آن میدانست که تصمیم بگیرد کدام کودک بعد از تولد باقی بماند و کدام ، به خاطر نقص عضو و ناهنجاری های دیگر ، معدوم شود .ارسطو همچنین معتقد بود که دولت مسئول این است که چه کس با چه کسی ازدواج کند تا مطمئن شوند که فرزند سالمی به دنیا خواهند آورد . از دید ارسطو ، حکومت بایستی از تعلیم و تربیت به عنوان وسیله ای برای توسعه شایستگی های شهروندانی که می توانند از کشور خود دفاع کنند و آن را مکانی بهتد بسازند استفاده کند.

موضعی که ارسطو و افلاطون اتخاذ کرده بودند ،موضعی که در آن بر تعلیم و تربیت به عنوان وسیله ای برای آموزش شهروندان تاکید می شد ،در زمان خودش تاثیر وسیعی در زندگی آتنیان نداشت . در عوض ، موضع سوفیست ها مبنی بر اینکه آموزش بر این است که تامین منافع شخصی در جامعه نقش نخست را داشتهباشد به شدت رواج داشت . فردانگاری وقت قرار نبود به خاطر چند فیلسوف از رواج بیفتد . مردم به فلاسفه گوش می کردند ولی منافع خودشان را دنبال می نمودند و طرفدار تحصیلی بودند که آنها را در زندگی اجتماعی موفق می داشت .مردم غرق رویاهای مربوط به موفقیت های شخصی بودند و حال و حوصله آن را نداشتند که به حرف فیلسوفان که پیشنهاد می کردند موفقیت و سعادت در دراز مدت بستگی به رفاه گروه دارد گوش دهند .

نگاه بهلول:

انسانی آموزش یافته در ساختاری آموزشی

انسانی آموزش یافته در ساختاری آموزشی

مطلبی در باب آموزش :

اندیشه زبان نیست که در کام دهان زندانی گردد ، بلکه اندیشه عین کلام است و کلام در دهان تکرار می شود ، هرچند زبان در کام نچرجد .

اگر آموزش در چها رچوبی هدفمند با افکاری قابل سود انحصاری قرار گیرد دیگر آموزش نیست .

نظر شما چیست ؟


يك پاسخ برايش بگذاريد